یکشنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1387
یا فاطمه دخت نبی
دلی میتپد و خود نیز نمی داند چرا!!!
یه نارو.یه بی کس.
می رود تا گل بنفش خار کنار خیابان را ببوید.
و قلبی که او را دوست دارد و او هم می خواهدش اما . . .
اما گرفته دلش از هر چه بوی عشق است و کشته آنچه که گویند احساس.
یا فاطمه، بیدارش می کنی.او نیز زهراست.
آینه را نمی یابد و خود را نیز.
یا فاطمه، اینجا دلی مرده ست.
و عشقش شده سطرهایی که روانند روی سیم های دایال آپ.
دیگر بوی پر شاپرک را نمی فهمد.
یا فاطمه،می بینی او را. او نمی خواهد فرار، عشقش باشد.
ماندن را یادش می دهی؟
یا فاطمه دخت نبی.
یکشنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1387
سکوت تلخ

با سکوتی تلخ درگیرم و میدانم اگر دیگر نیایی،

 

 در غروبی سرد وغمبارو پراز تردید می میرم امید بازگشت تو ،

 

مرازنده نگه میدارد وآری تو می آیی! تومی آیی بهانه من،

 

ومی دانم دوباره شاخه های خشک احساسم ، جوانه می زند،

 

لبریز از عشق وشکوه وزندگی وباتوتمام لحظه های تلخ پاییزوزمستان

 

را،تمام لحظه های بی توبودن را ، تمام خاطرات

 

سردو بی روح نبودت را ، شبیه قاصدک دردستهای باد می اندازد

 

ودیگر،به آن فصل پرازدلتنگی وسرما نیندیشد،

 

شنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1387
بی جواب

سکوت

          با یک صدا می شکند

قلب

       با یک اخم

چشم

         با یک نگاه

و لب ها

           با یک جواب می شکفد

حالا بگو

پرنده های دلم

چگونه همساز دلت شدند؟

دوشنبه 12 فروردین ماه سال 1387
نگو
با من امشب چیزی از رفتن نگو،
نه نگو،
از این سفر با من نگو،
من به پایان می رسم از کوچ تو
با من از آغاز این مردن نگو.
شنبه 10 فروردین ماه سال 1387
به انتظار آمدنت می مانم ...

دیر زمانیست به جاده انتظارم زل زده ام

سراب آمدنت را در کورسوی دیدن می بینم

و امروز که برای بازگشتت امیدی نیست

فقط می نویسم ، باز هم برای آمدنت

از انتظاری که تلخ و شیرین است

هرچند میدانم و میدانی سخت است و طولانی ...

چهارشنبه 7 فروردین ماه سال 1387
روز به خیر همسایه

ـ سلام همسایه!

نگاهم نمی کنی

ـ صبح بخیر!

جواب ها لای دندانت گیر می کنند

اخم می کنی

دست تکان می دهم:

ـ خدا حافظ

سا یه ات از زیر در سر می خورد

در را روی کوچه آشنایی می بندی و می روی

من نمی دانم چرا گوش های تو

خودشان را برای روز به خیر های من گرفته اند!

دوشنبه 5 فروردین ماه سال 1387
ویژگی عشق

عشق همه چیز را تحمل می کند؛همه چیز را باور می کند؛به همه چیز امیدوار است و همه چیز را به جان مخرد.

عشق شکست ناپذیر است....

دوشنبه 5 فروردین ماه سال 1387
::

ببخش، دست خودم نیست ...

آخه تنگه دلم مثل غربت قناری،

مثل برگ خزون که جدا میشه، میره تا جایی که دیگه نه از درخت خبری هست، نه از جوانه.

حتی یک بار وسط چشام خیره می موندی، می فهمیدی.

عجیب دلم تنگه برای سادگی گمشده آدمایی که خیلی راحت می گذرن.

عیدی هم باید بدم؟

 

جونم بالا اومد اینا رو نوشتم. تو می گی آسونه؟

دوشنبه 5 فروردین ماه سال 1387
دو پا
 

من و تو دو پای عشقیم

دو پای حرکت

به سوی خوشبختی

باور کن نمی تونم لنگ لنگون قدم بردارم 

پس همراهیم کن 

 

شنبه 3 فروردین ماه سال 1387
دو راهی عشق

با تو از عشق می گفتم

از پشیمانی                                                                                    

و از این که فرصتی دوباره هست یا نه؟

در جواب صدایی که بی وقفه می گفت:

"دستگاه مشترک مورد نظر

خاموش می باشد!!!"